|14|
یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ ♥ 7:7
{شب، تو سیــآهیِ نگآهت
رنگه مرگــه عمــقِ رآهـت
ای غـمِ بی در و پیـکر
آشـنـآ بآ بـد و #بدتـر}
خیلی بَــده نمُرده بآشی و مثـه مُـرده هآ بآهآت رفتـآر کنن..
{بآ یـه مشـت شـعر و تـرآنه
بآ تو کـه نمیشه جنـگید
آخه تو #قآضیِ شـرعی
پیشـه تو نمیشه رقـصـید}
کآکتوسه دآره جلـو چشـآم (مثـه عشقت) جـون میده
بیآ و برس بهـش (مثه عشقت)...
{تـو! قصه گوی شبِ تاریـک، منتظر تو تــهِ دره
چشـم به امـید سقــوطـم، گـرگ بـد دشـمنِ بَـرّه}
پ.ن1: خدآ به نظرم بآید آدم دورو آ رو کلی ازشون استقبـآل کنه
و بهترین خونه هآرو تو عمق جهنم برآشون بگیـره!
میـم.سیـن.الـف نوشـت.![]()
دیوآنهـــ نوشتــ ♥‿♥
برچسب:
نویسنده: مهسا فدایی