|00|
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:44
همه نوشته هآ ثبت موقت شد..
|11|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|11| چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ ♥ 13:13 {چشـآت عقـلو از سـرم پروند..} با حـرص ادآمـه حرفمو گفتـم و بآ عصبآنیـت نگآهش کردم، فقـط زل زده بـود به چشـآم+ اصن شنیدی من چـی گفتـم؟؟هیچی نگفت!دستمو جلو صورتش تکون دآدم تـآزه به خودش اومد+ حوآست کجآس؟؟؟؟؟ {میدونستم از هم سهممون فقط یه چیزه!اینکه لبآمون بخنده،
|12|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|12| پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ ♥ 7:7 {از چشـم کبـود مــآ..هــی اشک به رآه افتآد..آنقدر که بآریدیـــم...تبدیـل به بآرآن شد...} ساعت 22:22اشک چشآشو پآک میـکنه و دستشو بلند میکنه..+ آقا مستقیــم {هر دوســت که بآ مآ بوددشمـن شد و خنجــر زدبآ قـآفله پیـمآن بست،هم کآسه ی دزدآن شـد..} سآعت 00:00یه نگآه مین
|13|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|13| شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ ♥ 10:10 {همین که رآست است این خآطرآتخآطرت جـمـع بآشد از پـآشیـدنـمپآشدم از انـتـهآی خـودبآ زندگی جنگیـدمو #مــرگ آخرین سنگرم!} منم و منم و من و یه مشت خـآطره ی لعنتی و چنتآ برگه ی خیس از دفترچه خآطرآت و عکسآیه دوتآییمون که رو دیوآر اتاقم بدجور دآرن دهن کجی میکنن به من و ه
|14|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|14| یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ ♥ 7:7 {شب، تو سیــآهیِ نگآهترنگه مرگــه عمــقِ رآهـتای غـمِ بی در و پیـکرآشـنـآ بآ بـد و #بدتـر} خیلی بَــده نمُرده بآشی و مثـه مُـرده هآ بآهآت رفتـآر کنن.. {بآ یـه مشـت شـعر و تـرآنهبآ تو کـه نمیشه جنـگیدآخه تو #قآضیِ شـرعیپیشـه تو نمیشه رقـصـید} کآکتوسه دآره جلـو چشـآ
|15|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|15| سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ ♥ 14:14 {هنو وقتی لوس میخندی مثه مآه میشیمیسوزونی منو مثه آتیشیبهت گفتم این یه حسه عآدی نیانقد شوخی نگیر منو...} خآسم فرآموشت کنم...عکسآتو کندم از دیوآره اتآقمگوشیمو نآبود کردمتمآم یآدگآریآتو اندآختم رفتهی خودمو یآده تمآم بدیآت انداختم! {بودیم ولـرم رو میز چپ! } اولش خوب
|16|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|16| چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ ♥ 0:0 {سری میآن دست تو بریـده..نگآه من به سآعت پکیـدهو شعرهآی غمگیــن و آسیو گـرگ #خسـته ک از تفنگ نترسیدهبه شبهه هآی من به اصل هستیبه بغض بی کسیت وقت مستی} من یه انتخـآب کردم! یه انتخـابِ اشتبآه!!!خیلی مَردی میخآد کـه قبولش کنمکه همه چیو -از جمله خودم- ببآزم ولی هنوز پآش
|17|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|17| چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ♥ 12:21 {I'm a goner, some body catch my breathI wa a be known by you!} + بش تبریک بگم؟- آره عزیزم!+ آخه وآقعاً ازش بدم میآد...- به نظر من آدم وقتی تولد حتی دشمنشم یآدشه بآید تبریک بگه!+ ... (یآدم نیست! اه لعنتی!!!!یادم نیست...) {though I'm weak & beaten downI slipt
|18|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
|19|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|19| شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ ♥ 13:13 {وقتی میآی صدآی پآت از همه جاده ها میادانگآر نه از یه شهر دور، که همه دنیآ میآد...تآ وقتی که در وآ میشه، لحظه ی دیدن میرسههرچی که جآدس رو زمین، به سینه ی من میرسه..} نمیدونم {حق}اَم تو این زندگی لعنتی چیه...نمیدونم...ولی میدونم چی نیست!!!میدونم حقم تو نیسی!بودی الآن
|20|
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 12:50
|20| پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ♥ 9:9 { sometimes you've got to bleed to knowthat you're alive and have a soul} من هنوز زندم و نفس میکشمتو هنوز زنده ای و نفش میکشیمن و تو برآی هم نفس نمیکشیم...|غم گین ترین ترآژدی دنیـآ| {songs on the radio is OKbut my taste in music is your FACE} اتفاقاً {گریـه نکردن} و