خرید بک لینک

درباره سایت

|20|

امکانات وب

|11|

چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ ♥ 13:13


{چشـآت عقـلو از سـرم پروند..}

با حـرص ادآمـه حرفمو گفتـم و بآ عصبآنیـت نگآهش کردم، فقـط زل زده بـود به چشـآم
+ اصن شنیدی من چـی گفتـم؟؟
هیچی نگفت!دستمو جلو صورتش تکون دآدم تـآزه به خودش اومد
+ حوآست کجآس؟؟؟؟؟

{میدونستم از هم سهممون فقط یه چیزه!
اینکه لبآمون بخنده، اشکمون بریـزه..}


- ببخشیـد ببخشیـد دوبـآره بگو
نفسمو دآدم بیرون و دوبـآره شروع کردم صحـبت کردن ولی بآزم قفل بود رو چشآم..
+ میـشه بدونم دآری به چـی فک میـکنی؟؟
- وآی خدآ...
سرشو چسبوند به فرمون و صدآش اومد:
- بگـو. حآلآ بگو!
+ بدم میآد دآرم بآت صحـبت میکنـم بهم نگآه نکنـی...
سرشو چنبـآر آروم کوبیـد به فرمون
- بآو لعنتی وقتـی بـه چشـآت نگـآ میـکنم نمیــــفهـــمــم چی میگی...
آروم خندیدم.. اصن یآدم رفت سره چـی ازش عصبـآنی بـودم :)

{میدونستـم عزیـزم دلت چی میخآد
میدونستـم عزیـزم دلت چی میگه..
میدونستـم اگه یه لحظـه برم
دلت دستآشو به دستآی کی میـده...}


میـم.سیـن.الـف نوشـت.


من لمس شدم تو ازم رد شدی - میدونستم نمیتونی تحملم کنی

دیوآنهـــ نوشتــ ♥‿♥

برچسب: نویسنده: مهسا فدایی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 12:50

صفحه بندی